“ای کاش که این سقف کوتاه نبود!” یادداشتی از محمدرضا زهره وندی

مریم میرزاخانی درگذشت. با خواندن این خبر شوکه شدم، چند ثانیه ای، شاید هم بیشتر به عکس او خیره ماندم. در این چند ثانیه دغدغه های سال های گذشته به ذهنم هجوم آوردند. یادم آمد که به عنوان یک ایرانی عاشق وطن هرگاه که دوست یا غریبه ای قصد جلای وطن می کرد، غم سنگینی بر قلبم می نشست. مانند کسی که یارانش را از دست می دهد، ایشان را موعظه می کردم که باید ماند و وطن را ساخت. اینجا خاک آباء و اجدادی ماست، ما نسازیم کسی دیگر نمی سازد. ما نمانیم نمی ماند. و این استدلالات من همواره بی اثر و بدون فایده می ماند و احساس سربازی را پیدا می کردم که شاهد فرار همرزمانش است و نومیدانه شمشیر می زند.
یادم آمد که دردم با خواندن آمار و ارقام مهاجرت نخبگان از کشور بیشتر می شد. وقتی می خواندم که ایران از حیث فرار مغزها در بین ۹۱ کشور در حال توسعه و کمتر توسعه یافته، مقام اول را داراست (صندوق بین المللی پول ۲۰۰۹)، یا از ۱۲۵ دانشجوی المپیادی ۹۰ نفرشان به آمریکا مهاجرت کرده اند، یا هر سال ۱۵۰ هزار نخبه ایرانی کشور را ترک می کنند، آه از نهادم بلند می شد. گویی این منم که دارم از داشته هایم تهی می شوم.
به یاد آوردم که با شنیدن خبر موفقیتهای نخبگان ایرانی در خارج از کشور شادی وجودم را فرا می گرفت، اما با فاصله کوتاهی حسرت جای آنرا می گرفت. مانند هر ایرانی دوست داشتم که این افتخار در خانه باشد تا مانند مدال آنرا به دیوار کشورمان بکوبیم و از داشتنش حظ بیشتری ببریم. ما ملتی شده ایم که به داشته های دور از خود می بالیم، بخشی از غرور خود را در تاریخ جستجو می کنیم و بخشی دیگر را در افتخارات ایرانیان آنسوی مرزها.
طنز تلخی را بیاد آوردم. در برنامه های توسعه اقتصادی از برنامه سوم به اینطرف همواره بخشی وجود دارد بدین شرح: "صدور کلیه کالاها و خدمات به جز موارد زیر مجاز است:
۱- اشیای عتیقه و میراث فرهنگی به تشخیص سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری

۲- آن دسته از اقلام خاص دامی، نباتی، خاک زراعی و مرتعی و گونه‏‌هایی که جنبه حفظ ذخایر ژنتیکی و یا حفاظت تنوع زیستی داشته باشند، به تشخیص وزارت جهاد کشاورزی و سازمان حفاظت محیط زیست."

نمی دانم چرا قانونگذار اینچنین به حفظ ذخایر ژنتیکی دامی و نباتی توجه کرده است اما برای حفظ ذخائر ژنتیکی انسانی فکری نکرده است. و چرا میراث فرهنگی را فقط به تشخیص سازمان میراث فرهنگی گذاشته است و برای حفظ ثروت علمی – فرهنگی کشور حکمی نداده است.
براورد می شود که خروج سالانه ۱۵۰ هزار نخبه از کشور معادل خروج ۱۵۰ میلیارد دلار ثروت کشور است. آیا واقعاٌ کل اشیای عتیقه و میراث فرهنگی ما، و کل ذخائر ژنتیکی دامی و نباتی ما تنها به اندازه یک سال خروج نخبگان از کشور ارزش دارند؟
به یادم آمد یکی از حرفهایی را که در هفته گذشته شنیدم و بسیار بر گوینده آن آفرین گفتم. بیژن زنگنه وزیر نفت اظهار داشته است: "ما کشور ثروتمندی نیستیم. ارزش کل ذخائر نفتی و گازی ما ۱۵۰۰ میلیارد دلار است که برابر درامد یک سال آمریکاست." حال این براورد را در ترازوی سرمایه انسانی کشور قرار دهیم. آنوقت می بینیم که کل ثروت نفت و گازی کشور، به عنوان چهارمین دارنده نفت و دومین دارنده ذخائر گازی دنیا، برابر است با خروج ده سال نخبگان از کشور. ثروتی را که در ۲۰۰ سال مصرف کرده و می کنیم (نفت و گاز)، در ده سال از دست داده ایم. اینجاست که می توانیم ارزش سرمایه انسانی را بهتر بفهمیم. و با فهم ارزش این سرمایه باید گفت که: "ما کشور ثروتمندی هستیم اما نمی توانیم از ثروت خود استفاده درست کنیم. ما کشور ثروتمندی هستیم اما ثروتمان را نشناخته ایم. ما کشور ثروتمندی هستیم اما در بخشش آن به دیگران جود بسیار داریم."
به بیژن زنگنه از آنروی آفرین گفتم که شاید محاسبه او تلنگری باشد برای بیداری ما و اصلاح باورهایمان و نشاندن ثروت واقعی و تجدیدپذیر بر جای ثروت اندک و تمام شدنی.
این موارد مانند فیلمی در چند ثانیه در ذهنم به نمایش درآمدند. وقتی که به خودم آمدم دیدم که گونه هایم از قطرات اشکی که غفلتاٌ فرو افتاده بودند خیس شده اند. مرگ یک نابغه زن ایرانی در خارج از کشور بغضی را در من شکست که سال ها در گلویم جمع شده بود. و با خودم گفتم: "ای کاش که این سقف کوتاه نبود

شما ممکن است این را هم بپسندید